تبلیغات
ss501love stories

ss501love stories
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
نظر شما دوست عزیز درباره این وبلاگ چیه؟





Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

سلام دوستای گلم ...من که خودم از نوشتن این قسمت داستانم اشک تو چشمام جمع شد http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/PB_Bear/6.gif
حرف دیگه ای ندارم
برید ادامه....
http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/PB_Bear/4.gif

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

من که با دیدن این عکس الان رو به موتمhttp://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/Sweetim/Characters/000203F1.gif

جونگ:مگه تو بلدی پیانو هم بزنی!؟...سارا سرشو به علامت مثبت تکون داد.و رفت پشت پیانو نشست و مکثی کرد و شروع کرد به زدن وخوندن ...همونطور که میخوند اشکاش روی صورتش سرازیر میشد..انقدر تو حس بود که اطرافشو فراموش کرده بود...  Laura Pausini-It' s Not Goodbye.mp3

پسرا محو خوندنش شده بودند...خیلی با احساس میخوند ...هیونگ که دیگه اشکاش رو صورتش میریخت...جونگ مینم به سارا که روش اونور بود زل زده بود....سارا بعد از اینکه خوندنش تموم شد اشکاشو پاک کرد و از پشت پیانو بلند شد به طرف پسرا اومد همه ساکت بودند و به سارا نگاه میکردن ....

یونگ سنگ سکوتو شکست وشروع کرد به کف زدن...براوو عالی بود....بقیه پسرا هم براش  کف زدند و هورا کشیدند و تحسینش کردند سارا خندید و گفت:میتونم یه خواهشی ازتون بکنم ...

یونگ سنگ:آره بگو...

-میشه یکی از ترانه هاتونو امشب اجرا کنین...آخه من همیشه از تلویزیون کاراتونو میبینم ولی هیچوقت از نزدیک رقصتونو ندیدم...میشه امشب به مناسبت تولد دوستتون یکیشو اجرا کنین...

هیونگ:فکر خوبیه...خوب دوست داری کدومشو اجرا کنیم...

-نمیدونم هر چی خودتون دوست دارین اجرا کنین...

کیو:بیاین یکی از ترانه های آلبوم جدیدمونو بخونیم ..

هیون:اهم...کدومشو بخونیم!...

جونگ مین:ترانه love like this  ...

یونگ سنگ با شیطنت به جونگ مین نگاه کرد و گفت:حالا چرا این...

جونگ:خوب همینطوری گفتم...حالا مگه چیه...

هیونگ:یالا پاشید....همینو میخونیم...

پسرا بلند شدند و هماهنگ با هم ایستادند و شروع کردن به رقصیدنو خوندن... واقعاٌخوب اجرا میکردنو خوب میرقصیدن..وقتی جونگ مین ردیف جلو قرار میگرفت به سارا چشمک میزد و بهش خیره میشد و از ته دلش واسه اون میخوند سارا هم از خجالت سرخ میشد وسرشو پایین مینداخت و با انگشتاش بازی میکرد...

 (اینم معنی فارسی ترانه love like this ...)

عشقی مثل این ....هی دختر...

خودتو به من نشون بده

نباید جلوی قلبت رو بگیری

نمیتونی این کارو بکنی دختر من(دوست دختر من)

همیشه دودلی نادونی خیلی نادونی

اوه با من حرف بزن

چرا منو نمیشناسی؟ تو منو نمیشناسی

دوست دارم قلبم مال تو بشه

اصلاٌ تردیدی ندارم نگران نیستم...برای عشقت

عشق عشق منو تو مثل اینه

پس عشق من منتظرته عشق ابدی من

بیا پیشم فقط یه عشق وجود داره

من و تو...من و تو...

هی دختر...امروز خیلی خوشگلتر شدی

صاحب کلید قلب من کسی غیر از تو نیست دختر!

هر وقت بهت فکر میکنم هیجان زده میشم

تو فوق العاده ای عزیزم...عزیزم

چرا منو نمیشناسی؟تو منو نمیشناسی

دوست دارم قلبم مال تو باشه

چیز دیگه ای احتیاج ندارم

فقط عشق تو رو میخوام عشق تو

عشق عشق منو تو مثل اینه

پس عشق من منتظرته عشق ابدی من

بیا پیشم فقط یه عشق وجود داره

من و تو...من و تو...

بهت احتیاج دارم بهم احتیاج داری

ما بالاخره بهم میرسیم

شکی ندارم فقط دنبالم بیا

الان...آره 

 عشق عشق منو تو مثل اینه

پس عشق من منتظرته عشق ابدی من

بیا پیشم فقط یه عشق وجود داره

من و تو...من و تو...

ترانه که تموم شد سارا واسشون کف زد خودشونم واسه خودشون هورا میکشیدنو جیغ میزدنو و خودشونو حسابی تشویق میکردن...سارا هم به کارای اونا میخندید 

هیونگ:واقعاٌ عالی بود...ما حرف نداریم...خیلی باحالیم...

جونگ مین:جذابیم...تو دلبروییم...خوش تیپیم...رقاصیم...

پسرا از حرفای اون دو تا ریسه میرفتن ..پسرا کلی مسخره بازی درآوردنو خندیدند...

هیون:خوب دیگه ...حالا نوبت کیک تولده...

یونگ سنگ:زودتر بیا ببرش که دلمون ضعف رفت...

هیونگ:واوو... کیک شکلاتی...امشب یکی از بهترین شبای عمرمه...

هیونگ کیکو برید و سارا هم تو هر بشقاب یه تیکه کیک واسه همه گذاشت...

هیونگ:سارا جون واسه من دو تیکه بذار...

جونگ :اینجا هم دست از پرخوریت برنمیداری!...

هیونگ:چیه کیک تولد خودمه..میخوام ازش دو تیکه بخورم...مشکلیه...

 جونگ:نکنه درصد شکلات خونت اومده پایین آره...

کیو:خوب اگه کیکاتونو خوردین بریم سراغ کادوها...همه با هم یه اوووووووووووو بلند گفتند...جونگ مین:اول کادوی منو باز کن و جعبه کوچکی رو که روی میز بود داد دست هیونگ...سارا با دیدن کادوی هیونگ تعجب کرد و به جونگ نگاه کرد ...جونگ مین به طرفش چشمکی زد و خندید هیونگ کادو رو باز کرد و با دیدن اون چیزی که کادو شده بود چشماش گرد شد و به طرف جونگ نگاه کرد ...پسرا و مخصوصا جونگ مین از شدت خنده رو زمین ولو شده بودند سارا اومد داخل جعبه رو نگاه کرد یه پستونک توش بود..خندش گرفت...جونگ همونطور که میخندید و دلشو گرفته بود بریده بریده گفت:آخه...آخه دیدم ...پستونکتو گم گردی گفتم یکی دیگه واست بگیرم....هیونگ یهو از جاش بلند شد و دنبال جونگ مین کرد...-مگه به دستم نرسی هویج دراز...و تو سر و کله هم میزدند...همشون کلی خندیدند...هیون یه سیوشرت خاکستری رنگ کلاه کپ مارکدار خریده بود-کیوجونگ یه لباس آستین حلقه ای سفید با نوشته های سیاه روش و یه شلوارک تابستونی و یونگ سنگ هم یه ست لوازم آرایشی مردانه ...بعد از اون هم رفتن سراغ شام و نوشیدنی...خلاصه اون شب خیلی بهشون خوش گذشت سارا از اینکه میدید اونا اینقدر با هم صمیمیند خوشحال بود و بهشون حسودیش میشد بعد هم همگی بلند شدند که برن بخوابن و قرار شد مرتب کردن خونه رو بذارن برای فردا ...هیونگ و جونگ مین از بس خورده بودند م.س.ت کرده بودن یونگ سنگ هیونگو با خودش برد تو اتاق و هیون هم جونگ مینو به اتاقش برد....سارا بعد از اینکه ظرفای شامو به آشپزخونه برد رفت بالا به طرف اتاقش که بخوابه... صدای سرفه های جونگ مینواز تو اتاقش شنید دوباره به آشپزخونه برگشت و یه شربت عسل درست کرد و اومد تو اتاق جونگ ...جونگ مین با همون لباسا روی تخت دراز کشیده بود و چشماش بسته بود سارا نمیدونست چیه که اینقدر اونو به طرف این پسر میکشونه..(بس که خنگی..دختر)سارا جونگ رو چند بار صدا زد ولی جونگ جوابشو نداد شربتو روی میز  کنار آباژور گذاشت و اومد طرف جونگ... خودشو کمی خم کرد و دستشو تکون داد و دوباره صداش کرد ...یه دفعه جونگ دستشو کشید و اونو روی خودش انداخت سارا ترسیده بود ...صورتاشون با هم فاصله ای نداشت نفسای جونگ تو صورتش میخورد ..جونگ چشماشو باز کرد و سارا رو دید و همونطور بهش زل زد ...سارا خواست از روش بلند شه ولی نمیتونست جونگ اونو تو بغلش گرفته بود ...

جونگ:آخه چرا همه جا تو رو میبینم...با من چکار کردی...سارا زبونش بند اومده بود ...جونگ مین با یه حرکت سارا رو روی تخت گذاشت و خودش اومد روش و همونطور زل زد تو چشمای سارا...سارا خیلی ترسیده بود چون جونگ مین مست بود و ممکن بود هر بلایی سرش بیاره...دستاشو رو سینه جونگ مین گذاشته بود و سعی داشت خودشو خلاص کنه ...جونگ مین نگاهش به لبای سارا افتاد و سرشو آروم به صورت سارا نزدیک کرد و چشماشو بست...لباش یه میلیمتر با لبای سارا فاصله داشت سارا به خودش اومد و با دستاش محکم جونگ مینو هول داد اونورتخت و فورا از روی تخت بلند شد و از اتاق بیرون رفت و خودشو رسوند به اتاقش ...روی تخت دراز کشید و پتوشو کشید روش و آروم گریه کرد نمیدونست جونگ چرا این کارا رو میکنه ...اون عاشق جونگ مین شده بود ولی احساس اونو نسبت به خودش درک نمیکرد همونطور گریه کرد تا خوابش برد...جونگ هم بعد از رفتن سارا همونطور روی تخت خوابش برد و چون مست بود نفهمید چه اتفاقی افتاده...

..........................

صبح سارا از خواب بلند شد و بعد از اینکه دوش گرفت رفت پایین صبحونه رو آماده کرد و دور وبرم مرتب کرد ...برای اینکه با جونگ مین روبرو نشه صبحونشو خورد و زودتر به دانشگاه رفت...

پسرا یکی یکی از خواب بلند شدند و اومدند سر میز صبحونه ...

هیون:این پسره هنوز خوابه...یکی بره بیدارش کنه ...باید بریم واسه ضبط موزیک ویدئو....

یونگ سنگ:من که بیدارش نمیکنم...هیونگ برو بیدارش کن...

هیونگ :چرا همش من باید برم بیدارش کنم ...ببین موهام کچل شده....عین اسب وحشی رم میکنه...

هیون:پاشو دیگه...یالا برو بیدارش کن ...

هیونگ با غرغر بلند شد و رفت طبقه بالا...

جونگ مین از خواب بیدار شد و روی تخت نشست...سرش خیلی درد میکرد کشو قوسی به بدنش داد و خواست بلند شه که چشمش به شربت عسل افتاد ...با خودش گفت این اینجا چکار میکنه ...کمی فکر کرد و سارا رو یادش اومد عین برق گرفته ها از جاش بلند شد ودستشو تو موهاش کشید و با عصبانیت داد زد لعنتی...من چقدر احمقم...

هیونگ:چه عجب خودت بیدار شدی...خدایا شکرت نجات پیدا کردم..

جونگ مین:هیونگ برو حوصلتو ندارم...میام شل و پلت میکنم ها...

هیونگ:باز این خل شد...من میرم زود بیا صبحونه بخور که خیلی کار داریم....جونگ مین اعصابش حسابی خرد شده بود ...حالا سارا در مورد اون چه فکری میکرد ...تصمیم گرفت باهاش حرف بزنه...سریع اومد طبقه پایین و با چشماش دنبال سارا گشت ولی اونو ندید...

جونگ:سارا خونه نیست ؟

کیو:چه عجب تو بیدار شدی...نه وقتی بیدار شدیم دیدیم صبحونه رو آماده کرده و خودش رفته...حتماٌ رفته دانشگاه...جونگ مین داشت فکر میکرد..

هیون:هی جونگ مین ...زود بیا بشن صبحونتو بخور دیرمون شد...

پسرا آماده شدند و رفتن دنبال کارشون...

..........................

جونگ مین بعد از تموم شدن کار ضبط به طرف دانشگاه سارا رفت و بیرون دانشگاه منتظر سارا شد ...سارا به همراه ثریا از دانشگاه بیرون اومدن و یه گوشه مشغول صحبت کردن شدند وبعد هم خداحافظی کردند و از هم جدا شدند ...سارا داشت تو پیاده رو میرفت که صدای بوق ماشینی رو شنید سرشو برگردوند و ماشین جونگ مینو دید که به موازات اون حرکت میکرد ...سارا به راه خودش ادامه داد از دست جونگ عصبانی بود

جونگ:سارا...بیا سوار شو کارت دارم...

-من خودم میتونم برم ...با تو هم کاری ندارم..

-سارا بیا سوارشو دیگه...اینجا شلوغه من نمیتونم پیاده شم ...میخوام یه چیزی بهت بگم...

سارا یه لحظه وایستاد جونگ هم ماشینو کمی جلوتر نگهداشت ...سارا به طرف ماشین حرکت کرد و سوار شد ...جونگ نگاهی به سارا کرد و سریع از اونجا رفت.

سارا از شیشه بیرونو نگاه میکرد واز حرص ناخوناشو میخورد...

جونگ مین:چرا ناخوناتو میخوری!...

سارا:به خودم مربوطه...

جونگ مکثی کرد و گفت:سارا...من به خاطر دیشب متأسفم ...دست خودم نبود...معذرت میخوام...

-دیگه نمیخوام درموردش صحبت کنم...هر دوشون سکوت کردند و چیزی نگفتند ...جونگ مین همونطوررفت و از شهر خارج شد....

سارا:داری منو کجا میبری...از شهر دور شدیم..

جونگ:میخوام ببرمت یه جای خوب...یکم صبر کن میفهمی...سارا کمی ترسیده بود ولی چیزی نگفت ...

از دست این میهمن دارم دیوونه میشم نذاشت ادامه متنمو بذارم





[ چهارشنبه 21 دی 1390 ] [ 09:41 ب.ظ ] [ asma ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


سلام دوستای خوبم به وبلاگ من خوش آمدید این وبلاگ مختص داستان نویسیه فقط درباره دابل اس

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :