تبلیغات
ss501love stories

ss501love stories
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
نظر شما دوست عزیز درباره این وبلاگ چیه؟





h1ju2l2lkbewhlys2e7a.jpg   سلام دوستان واقعا ناامیدم تو قسمت نظرات هیچی دیده نمیشه اصلا داستانامو میخونید؟
به هر حال اینم یه داستان دیگه خیلی جذابه در مورد دابل اسه اگه نبینین از دستتون رفته ها

http://www.pic.iran-forum.ir/images/uajetueefbn7h3435ub8.jpghttp://www.pic.iran-forum.ir/images/krhhrvwkmnshyl6em1.jpg
http://www.pic.iran-forum.ir/images/oqlmvkbjgjewxz38c4g6.jpg

-خانوم خواهش میکنم یه کاری برام بکنید من اینجا غریبم از یه کشور دیگه با کلی آرزو بورسیه گرفتم و اومدم اینجا...آخه یعنی چی که خوابگاهها جا ندارن...من جایی رو ندارم که برم...

-ببین خانوم بازم دارم میگم خوابگاهامون فعلا پر شدن چند روز دیگه بیا شاید تونستم جایی رو واست پیدا کنم شما باید زودتر میومدی...-ولی من فکر میکردم برای یه دانشجوی بورسیه ای باید اتاق داشته باشین؟!خوب چکار کنم که از شانس بد من کارام دیر روبراه شد...حالا یه کاریش بکنید؟

-گفتم نمیشه برید چند روز دیگه بیاید.....-ببین خانوم من این حرفا حالیم نیست...باید یه اتاق برام پیدا بشه (در حالی که بغض گلوشومیفشرد) من از اینجا تکون نمیخورم تا یه جایی واسم پیدا کنید...و با عصبانیت روی یکی از صندلیها نشست....خانومی که پشت میز نشسته بود گفت:میل خودته...ولی حرف من همونیه که اول گفتم هیچ کاری نمیشه کرد.بعد از نیم ساعت نشستن روی صندلی با ناامیدی بلند شد و ساکش رو پشت سرش کشوند واز ساختمون اومد بیرون و روی یکی از صندلیهای حیاط دانشگاه نشست اشکاش آروم رو صورتش میریخت صورتش رو بین دستاش برد وسرش رو پایین آوردو شروع کرد به گریه کردن ساعت6بود و هوا تاریک شده بود نمیدونست باید کجا بره با خودش گفت:اگه حرف پدرمو گوش کرده بودم حالا تو این موقعیت نبودم...پدرش با فرستادن اون به یه کشور دیگه مخالف بود ولی با اصرار سارا و مادرش قبول کرده بود که با بورسیه اون به یه کشور دیگه موافقت کنهآخه این موقعیت برای هر کسی پیش نمیومد و این از نظر اون که خیلی به موسیقی علاقه داشت و دلش میخواست تو این زمینه چیشرفت کنهیه موقعیت استثنایی بودو حاضر نبود راحت ازش بگذره خیلی دلش میخواست بورسیه آمریکا ویا اروپا رو بگیره ولی بورسیه کره جنوبی بهش افتاده بودو به همینم راضی بود.اشتیاق زیادی برای اومدن به اینجا نشون داده بود ولی حالا همون اول راه به مشکل برخورده بودو احساس تنهایی میکرد...

-دخترا فکر میکنن اگه گریه کنن خوشگلترند ولی اینطوری نیست....سرش رو بلند کرد یه پسر جوون روبروش ایستاده بودو بهش لبخند میزد قیافه جذابی داشت قد بلند وموهای خرمایی رنگ که کمی از موهاشو رو سورتش ریخته بودو یه سیوشرت کلاهدار پوشیده بود که کلاهش رو کاملا رو سرش انداخته بود و یه عینک آفتابی بزرگ رو چشمش بود(آفتاب بدم خدمتتون این وقت شب)

-هی....ببینم تو کره ای نیستی؟قیافت که به کره ایها نمیخورهcan you speak corea?وسرش رو نزدیک صورتش آوردو خوب بهش نگاه کرد...

-داری چکار میکنی؟....برو عقب..-چه خوب پس بلدی زبون ما رو حرف بزنی؟!و اومد و کنارش نشست و دستش رو روی صندلی و پشت اون قرار داد.سارا کمی از اون فاصله گرفت و بهش خیره شد...-خوب نگفتی واسه چی گریه میکردی؟چرا باید به تو بگم؟!...چیز مهمی نبود  -خوب چون دوست دارم بدونم شاید بتونم کمکت کنم به هر حال تو مهمون مایی هممممم....سارا کمی مکث کرد و تصمیم گرفت موضوع رو با اون پسر در میون بگذاره خودش هم نمیدونست چرا به همین راحتی میخواد مشکلش رو به اون پسر بگه.._من از ایران اومدم و و بورسیه دانشگاه موسیقس کره رو گرفتم به سختی تونستم بیام ولی حالا بهم میگن خوابگاهها جا ندارن ولی نمیگن یه دختر تنها که هیچ کسیو اینجا نداره باید کجا بره...میگن برو چند روز دیگه بیا شاید جایی پیدا شد ولی من این چند روز رو کجا باید برم اگه به پدر و مادرم خبر بدم حتما نگران میشن مخصوصا پدرم که با اومدنم مخالف بود....و باز بغض راه گلوشو بستو ساکت شد.-یعنی تو این شهر هیچ آشنایی نداری که بری اونجا؟....سرش رو به علامت منفی تکون دادو اشک از چشماش سرازیر شد...بهتره فعلا برم هتل و چند روزی رو اونجا باشم تا ببینم چی میشه...پسر جوون که دلش به حال سارا سوخت چند دقیقه سکوت کرد و بعد بلند شد و دست سارا رو گرفت و با خودش کشید..پاشو بریم..-کجا؟؟یه لحظه صبر کن...موضوع چیه؟_میریم خونه ما تا وقتی که یه جایی رو پیدا کنی.....




طبقه بندی: I LOVE YOU،
[ پنجشنبه 1 دی 1390 ] [ 07:21 ب.ظ ] [ asma ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


سلام دوستای خوبم به وبلاگ من خوش آمدید این وبلاگ مختص داستان نویسیه فقط درباره دابل اس

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :