تبلیغات
ss501love stories

ss501love stories
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
نظر شما دوست عزیز درباره این وبلاگ چیه؟






Picture Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/
شلااااااااااااااااااام
http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/Pyong/o19.gif
من بازم اومدم ببخشید که دیر میام خوب مجبورم به خدا ولی این قسمتو از دست ندین حتما بخونیدش
آخه موزیک ویدئوی جونگی جونمم توش گذاشتم حتما دان کنید و لذت ببرید دوستون دارم
http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/Pyong/o53.gif
برید ادامههههههههههههههههههه
http://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/Pyong/o24.gif
Picture Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/
Picture Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/


و روی صندلی میز تحریرش نشست و شروع کرد به حرکت دادن انگشتاش روی سیمای گیتار...همونطور که میزد و میخوند اشکاش تمام صورتشو پر میکرد..(ترانه بزن زیر گریه از رضا شیری..)

...............یک هفته بعد

گروه دابل اس آلبومش رو وارد بازار کرد...آلبوم جدید فروش فوق العاده ای داشت قرار شد تو همین هفته اجرای زنده داشته باشند...سارا تو اتاقش نشسته بود و مشغول کتاب خوندن بود که ثریا وارد شد ....در حالی که ذوق کرده بود اومد کنار سارا نشست

ثریا:سارا جان امروز میخوام با خودم ببرمت یه جای خوب که حال و هوات عوض بشه مطمئنم که خوشت میاد....

-ثریا من اصلا حوصله ندارم خواهش میکنم دست از سر من بردار...

-امکان نداره باید با خودم ببرمت همش میمونی تو خونه که چی بشه آخه...دانشگاه هم که نمیری...نه اینجوری نمیشه باید باهام بیای...

ثریا هر طور بود سارا رو راضی کرد که باهاش بره...ساعت چهار بعدالظهربود که آماده شدند و با هم بیرون رفتند....بیرون سالن نمایش خیلی شلوغ بود...ثریا دست سارا رو گرفته بود و دنبال خودش میکشوند....

سارا:اینجا کجاست چرا اینقدر شلوغه...ثریا من حوصله شلوغی ندارم ها...بیا بریم از اینجامن...بقیه حرفشو خورد و به پوستربزرگی که وی دیوار بود خیره شد...اینا...اینا اینجا...

ثریا:خوشگلن مگه نه اینم سورپرایز من به تو دو تا بلیط کنسرت دابل اس...بهترین هدیه نیست؟...حالا خوندن و رقصیدنشونو باید ببینی که چقدر عالیه...

سارا همونطور مات و مبهوت به پوستر دابل اس زل زده بود...

ثریاهمش دست سارا رو میکشید...بیا چرا وایستادی باید زودتر بریم تا بیشتر از این شلوغ نشده وگر نه نمیتونیم راحت صندلیمونو پیدا کنیم...

سارا:ثریا میشه من نیام ...تو برو من همینجا هستم تا تو بیای...

ثریا:نترس بیا خودم مواظبتم اتفاقی نمیوفته....مطمئن باش از اینکه اوردمت اینجا ازم تشکر هم میکنی...بیا بریم دیگه..

دست سارا رو کشید و با خودش داخل سالن برد سالن مملو از جمعیت شده بود به کمک نگهبان شماره صندلیهاشونو پیدا کردند تقریبا وسط سالن میوفتاد سرجاشون نشستند یک ساعت بعد پرده کنار رفت و دابل اس وارد شدند جمعیت شروع کردند به جیغ کشیدن و سوت زدن و کف زدن...پسرا ترانه love like this رو اجرا کردند سارا با این ترانه کلی خاطره داشت پسرا اولین بار اونو شب تولد هیونگ جون اجرا کرده بودند...پسرا خیلی خوب اجرا میکردند...به جونگ مین نگاه کرد از اون فاصله چهرش کاملا واضح نبود ولی مصمم به نظر میرسید و خیلی ماهرانه اجرا میکرد...ثریا از روی صندلیش بلند شده بود و همراه جمعیت دابل اس رو تشویق میکرد...سارا زل زده بود به جونگ مین..دستشو روی شکمش کشید و اشکاش سرازیر شد...دلش میخواست از بین جمعیت بره به طرفش و خودشو بندازه تو بغلش و یه دل سیر گریه کنه...ترانه تموم شد تمام سالن اونارو تشویق کردن هیون جونگ میکروفون رو گرفت و به همه طرفدارها خوش امد گفت و ازشون تشکر کرد بعد هم بقیه پسرا یکی یکی صحبت کردند...جونگ مین جدی به نظر میرسید وسعی میکرد لبخند بزنه...بعد از این دو سه ترانه دیگه اجرا کردند و بعد هم نوبت رسید به اجرای آهنگای سولوشون یکی یکی میومدند و آهنگشونو اجرا میکردند نوبت به جونگ مین رسید همراه با یه دختر روی سن ظاهر شد...هر دو به حالت ایستاده شروع کردند به خوندن ترانهif you cant  (اینم لینک دانلوندش که با سارا خونده if you can't) سارا احساس کرد قفسه سینش تنگتر شده قلبش داشت از تپش وایمیستاد اشکاش همونطور رو صورتش میریختن خیلی دلش میخواست خاطرات گذشتشو فراموش کنه ولی انگار سرنوشت نمیخواست دست شوم خودشو از رو سرش برداره احساس خفگی میکرد سرش گیج میرفت چشماشو بست...دیگه هیچ صدایی نمیشنید فقط شمارش نفسهاشو که توی سالن میپیچید احساس میکرد چشماشو نیمه باز کرد و متوجه شد ثریا داره صداش میکنه و تکونش میده...به سختی از روی صندلی بلند شد وبه روبرو خیره شد ولی نتونست کنترلشو حفظ کنه و افتاد روی صندلی چشماشو بست دیگه چیزی نفهمید...

...........................

جونگ مین همونطور که ترانشو میخوند یاد خاطراتش با تنها عشق زندگیش میوفتاد...بغض شدیدا راه گلوشو بسته بود به سختی آب دهانشو قورت میداد سرشو بالا گرفت تا مانع ریختن اشکاش به روی گونش بشه ولی این کار هم بی فایده بود اشکش بالاخره روی گونش سرازیر شد ترانش تموم شد تعظیمی کرد و فورا از روی سن خارج شد داخل رختکن رفت و روی یکی از صندلیها نشست...

پسرا از عکس العمل جونگ مین تعجب کردن و مات و مبهوت نگاش میکردن ...

هیونگ:این چش شد باز....

جونگ:هیونگ حرف نزن که حوصلتو ندارم...

یونگ سنگ به هیونگ اشاره کرد که ساکت بشه و بره سلوشو اجرا کنه...هیونگ با دلخوری از اتاق بیرون رفت یونگ سنگ اومد نشست کنار جونگ مین...

یونگ:چرا با کسی حرف نمیزنی تا سبک بشی...اگه اینطوری ادامه بدی مریض میشی همه نگرانتن تو باید با این موضوع کنار بیای...

-ازم میخوای که راحت با این موضوع کنار بیام هیچکس نمیتونه بفهمه واقعا چه حسی دارم....

-ما میدونیم که این قضیه خیلی اذیتت کرد ولی دیگه باید سعی کنی فراموشش کنی....

-این ترانه رو با هم تنظیم کردیم قرار بود با هم اجرا کنیم حتی کاراشم درست کرده بودم آقای کانگ هم موافقت کرده بود...آه..آخه چی شد یه دفعه...دیگه نتونست خودشو کنترل کنه شروع کرد به گریه کردن مثل یه بچه تو بغل یونگ سنگ گریه کرد...

..............................

سارا چشماشو باز کرد و اطرافشو نگاه کرد ثریا با نگرانی بالای سرش نشسته بود...

ثریا:خدارو شکر که بهوش اومدی...تو که منو جون به سر کردی دختر....چت شد یهو..

سارا با حرف ثریا یادش اومد که چه اتفاقی افتاده ....ثریا...

-نه هیچی نگو میدونی دکتر چی گفت تو خیلی ضعیف شدی واسه بچت خوب نیست...

-ثریا...

-اگه به فکر خودت نیستی لااقل به فکر اون طفل معصوم باش ...

-میدونی پدر بچه من کیه؟...

-هاااا...بگو کیه...

سارا روشو از ثریا برگردوند طرف پنجره و گفت:پارک جونگ مین...

Picture Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/



طبقه بندی: I LOVE YOU،
[ یکشنبه 30 بهمن 1390 ] [ 12:13 ق.ظ ] [ asma ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


سلام دوستای خوبم به وبلاگ من خوش آمدید این وبلاگ مختص داستان نویسیه فقط درباره دابل اس

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :